آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين» درباره امام زمان علیه السلام نازل شده است؟ (ویرایش جدید)

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی می پرسند:

آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين» درباره امام زمان علیه السلام نازل شده است؟


برای پاسخ دادن به این سوال، ناگزیریم که چند مقدمه را مطرح کنیم.

مقدمه یکم - ظاهر و باطن داشتن قرآن

در احادیثی که همه ی مسلمین (شیعه و سنی) آن ها را از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده اند، وارد شده است که قرآن دارای ظاهر و باطن می باشد. این احادیث در منابع اهل سنت از اصحابی چون امیر المومنین علی (علیه السلام)، عبدالله بن مسعود، عبدالرحمن بن عوف، معقل بن یسار، و به طور مرسل از حسن بصری نقل شده است. در میان این ها، حدیث عبدالله بن مسعود از جایگاه برتری برخوردار است و علمای فراوانی آن را نقل کرده اند.
در اینجا نگاهی به متن حدیث و برخی منابع آن می اندازیم. توجه کنید که ما تنها نشانی منابعی را داده ایم که همگی دارای اسناد متصل تا راوی حدیث می باشند.


عبد الله بن مسعود از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) نقل می کند که ایشان فرمودند: همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده است، که برای هر آیه ای (هر حرفی) از آن ظاهر و باطنی است.
عن عبد الله عن النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم : إن القرآن نزل على سبعة أحرف ، لكل آية (حرف) منها ظهر وبطن .
مسند أبي يعلى، أبو يعلى الموصلي، ج 9 صص 81 و 278
صحيح ابن حبان، ابن حبان، ج 1 ص 276
المعجم الكبير، الطبراني، ج 10 ص 106
المعجم الأوسط، الطبراني، ج 1 ص 236
مسند البزار، البزار، ج 5 ص 441
مشكل الآثار، الطحاوي، ج 7 ص 88
شرح السنة، البغوي، ج 1 ص 262
جامع البيان، إبن جرير الطبري، ج 1 ص 25
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 30 صص 235 و 236

این حدیث از نظر علم رجال اهل سنت صحیح السند نیز می باشد:

رواه البزار وأبو يعلى ... والطبراني ... ورجال أحدهما ثقات .

فرجال البزار أيضا ثقات .
مجمع الزوائد، الهيثمي، ج 7 ص 152
تعلیق حسين سليم أسد : إسناده صحيح
مسند أبي يعلى، أبو يعلى الموصلي، ج 9 صص 81 و 278
تعليق شعيب الأرناؤوط : وأخرجه أبو يعلى بسند صحيح على شرط مسلم
مسند أحمد، أحمد بن حنبل، ج 1 ص 445
تعلیق شعيب الأرناؤوط : إسناده حسن
صحيح ابن حبان، ابن حبان، ج 1 ص 276

از میان احادیث شیعه هم صرفاً به نقل یک حدیث موثق بسنده می کنیم.

عن أبي عبد الله عن آبائه (عليهم السلام) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : ... فعليكم بالقرآن فإنه شافع مشفع وما حل مصدق ... وهو الفصل ليس بالهزل وله ظهر وبطن فظاهره حكم وباطنه علم ، ظاهره أنيق وباطنه عميق .
الكافي، الشيخ الكليني، ج 2 ص 599

جالب این که این خطبه ی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از طریق امیر المومنین علی (علیه السلام) در منابع اهل سنت نیز نقل شده است:
كنز العمال، المتقي الهندي، ج 2 ص 289


مقدمه دوم - معنای ظاهر و باطن قرآن

در شرح این حدیث که منظور از ظاهر و باطن قرآن چیست، سخنان بسیاری گفته شده که می توان خلاصه و چکیده ی آن ها را در قالب بیان های زیر ارائه کرد:

1- قصه های قرآن در ظاهر اخبار است، و در باطن عبرت و تنبیه و تحذیر.
2- ظاهرش تنزیل و ایمان بدان، و باطنش عمل به آن است.
3- ظاهر تلاوت است و روایت، و باطن فهم است و درایت.
4- ظاهر قرآن چیزی است که معنایش آشکار است، و باطن آن چیزی است که به تفسیر محتاج می باشد.
5- ظاهر لفظ قرآن است و باطنش تاویل آن.

برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:

النهاية في غريب الحديث، ابن الأثير، ج 1 ص 136 و ج 3 ص 166
غريب الحديث، ابن سلام، ج 2 ص 13
غريب الحديث، إبن الجوزي، ج 2 ص 59
تهذيب الآثار، الطبري ص 154
مشكل الآثار، الطحاوي، ج 7 ص 89
شرح السنة، البغوي، ج 1 ص 263 - 264
البرهان، الزركشي، ج 2 ص 169
تاج العروس، الزبيدي، ج 7 ص 167 و ج 18 ص 60
لسان العرب، ابن منظور، ج 4 ص 520 - 521 و ج 13 ص 54
التيسير بشرح الجامع الصغير، المناوي، ج 1 صص 770 و 963
فيض القدير شرح الجامع الصغير، المناوي، ج 3 صص 73 و 417
مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، المباركفوري، ج 1 ص 334 و ج 7 ص 207

شیعه در فهم این حدیث به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مراجعه می کند. محدث جلیل جناب محمد بن حسن صفار به سند موثق چنین روایت می کند:


فضیل بن یسار می گوید: از امام باقر (علیه السلام) از این روایت پرسیدم که: هیچ آیه ای از قرآن نیست مگر این که ظاهر و باطنی دارد. فرمود: ظاهرش تنزیل آن و باطنش تاویل آن است. قسمتی از آن رفته و قسمتی از آن هنوز نیامده است. جریان دارد همان طور که خورشید و ماه جاری هستند.

عن فضيل بن يسار قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن هذه الرواية: ما من القرآن آية الا ولها ظهر وبطن. فقال: ظهره تنزيله وبطنه تأويله منه ما قد مضى ومنه ما لم يكن، يجرى كما يجرى الشمس والقمر.
بصائر الدرجات، محمد بن الحسن الصفار صص 216 و 223


مقدمه سوم - چه کسی به ظاهر و باطن قرآن آگاه است؟

قرآن کلام خداست و او تنها کسی است که از ظاهر و باطن کلام خویش آگاه است. اما همو وظیفه ی تبیین کلام خویش را بر عهده ی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نهاده است:

« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ » (النحل : 44)

لذا بدون شک علم ظاهر و باطن قرآن را به او نیز داده است. ابن حزم اندلسی در این باره سخن جالبی دارد که شنیدنش خالی از لطف نیست. وی می گوید:


برای ما راهی به علم باطن قرآن نه با ظن و گمان و نه با سخن گوینده ای وجود ندارد؛ ولی با بیان رسول خدا راه هست، کسی که خدای متعال به او امر کرده تا آنچه به سوی مردم نازل شده را برایشان تبیین کند. پس اگر بیانی از رسول خدا درباره ی باطن آیه ای یافتیم، مطیع او می شویم و اگر نیافتیم، کسی در تاویل باطن آیه ای بر دیگری اولویت ندارد (یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که به بطن آن راه یافته است). و این باطل و محال است که آیه ای باطن داشته باشد اما رسول خدا آن را تبیین ننموده باشد. زیرا در این صورت آنچه را که بدان مامور شده نرسانده و این سخنی است که هیچ مسلمانی نمی گوید.

لا سبيل لنا إلى علم البطن منها بظن ، ولا بقول قائل ، لكن ببيان النبي صلى الله عليه وسلم الذي أمره الله تعالى بأن يبين للناس ما نزل إليهم ، فإن أوجدونا بيانا عن النبي صلى الله عليه وسلم ، بنقل الآية عن ظاهرها إلى باطن ما صرنا إليه طائعين ، وإن لم يوجدونا بيانا عن النبي صلى الله عليه وسلم ، فليس أحد أولى بالتأويل - في باطن ما تحتمله تلك الآية - من آخر من تأول أيضا . ومن الباطل المحال أن يكون للآية باطن لا يبينه النبي صلى الله عليه وسلم لأنه كان يكون حينئذ لم يبلغ كما أمر وهذا لا يقوله مسلم .
الاحكام، ابن حزم، ج 3 ص 271 - 272

و در حدیثی که از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده آمده است:


من شهر علمم و علی در ِ آن است. پس هر کس می خواهد به شهر وارد شود، باید از در ِ آن بیاید.
أنا مدينة العلم و علي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب .
المستدرك على الصحيحين، الحاكم النيسابوري، ج 3 ص 137

نزدیک به 30 عالم اهل سنت این حدیث را حسن یا صحیح دانسته اند. از جمله:
یحیی بن معین، حاکم نیشابوری، طبری، ابن حجر عسقلانی، علائی، سخاوی، سیوطی، مناوی، بدخشانی، محمد بن طلحه شافعی، سبط ابن جوزی، محمد بن یوسف گنجی، جزری، فضل بن روزبهان، سید محمد بخاری، صنعانی، ابن حجر هیتمی، صالحی شامی، زرکشی، سمهودی، کنانی، ملا علی قاری، فتنی، شعرانی، طرابلسی، زرقانی، ابن صبان، شوکانی و و و ... .
رجوع کنید به:
عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار، میر حامد حسین، ج 14 ص 9 - 12 - حديث مدينه العلم قسمت سند

مناوی عالم بزرگ اهل سنت در شرح این حدیث می نویسد:

همانا حضرت رسول مصطفی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شهر جامع همه ی دیانات است، و هر شهری ناگزیر از داشتن دری است. پس رسول اکرم خبر داده که علی (علیه السلام) در ِ آن است. پس هرکس راه او را در پیش بگیرد، وارد شهر می شود و هرکس راه او را گم کند، راه هدایت را گم کرده است. و بر اعلمیت او (یعنی امیرالمومنین) موافق و مخالف و دوست و دشمن شهادت داده اند.
حرالی می گوید: اولین و آخرین می دانند که فهم کتاب خدا منحصر به علم علی است، و هرکس این را نداند گمراه شده است.

فإن المصطفى صلى الله عليه وسلم المدينة الجامعة لمعاني الديانات كلها أو لا بد للمدينة من باب فأخبر أن بابها هو علي كرم الله وجهه فمن أخذ طريقه دخل المدينة ومن أخطأه أخطأ طريق الهدى وقد شهد له بالأعلمية الموافق والمخالف والمعادي والمحالف .
قال الحرالي : قد علم الأولون والآخرون أن فهم كتاب الله منحصر إلى علم علي ومن جهل ذلك فقد ضل .
فيض القدير شرح الجامع الصغير، المناوي، ج 3 ص 60 - 61

پس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عالم به ظاهر و باطن قرآن است و این علم را به علی (علیه السلام) داده است. از همین روست که می بینیم عبدالله بن مسعود، این صحابی بزرگوار و یکی از بزرگ ترین قاریان قرآن در عهد نبوی، درباره ی این علم چنین می گوید:

قرآن بر هفت حرف نازل شده و آیه ای از آن نیست مگر این که ظاهر و باطنی دارد، و همانا علم ظاهر و باطن نزد علی بن ابی طالب است.

عن عبدالله بن مسعود قال : إن القرآن أنزل على سبعة أحرف ما منها حرف إلا له ظهر وبطن وإن علي بن أبي طالب عنده علم الظاهر والباطن .
حلية الأولياء، أبو نعيم الأصبهاني، ج 1 ص 65
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 42 ص 400
فيض القدير شرح الجامع الصغير، المناوي، ج 3 ص 60

این سخن ابن مسعود را نیز بسیاری از بزرگان و علمای اهل سنت در کتب خویش ذکر کرده اند. در اینجا نام برخی از آن ها را به نقل از کتاب مستطاب "شرح إحقاق الحق" تالیف مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی می آوریم:

فرائد السمطين، الحمويني - مخطوط
مفتاح النجا، البدخشي، ص 56 مخطوط
فصل الخطاب - محمد خواجة پارساي بخاري
ينابيع المودة، القندوزي الحنفي، ص 70
الأربعين، المولى علي القاري، ص 50
أرجح المطالب، الآمرتسري، ص 113
مناقب علي، العيني الحنفي الحيدرآبادي، ص 1
آل محمد، حسام الدين المردي الحنفي، ص 12
مختصر تاريخ دمشق، إبن منظور، ج 18 ص 23
فتح الملك العلى، أحمد بن الصديق المغربي، ص 35
وسيلة النجاة، المولوي محمد مبين الهندي ص 139
مرآة التفسير، المولوي أحمد النقوي الحنفي الهندي، ص 9
المناقب المرتضوية، المولى محمد صالح الكشفي، ص 263
توضيح الدلائل، أحمد الشيرازي الحسيني الشافعي، ص 213
أسمى المناقب في تهذيب أسنى المطالب، الجزري الدمشقي، ص 82
الإيجاز والبيان في علوم القرآن، الشيخ محمد الصادق قمحاوي، ص 72

در احادیث شیعه این مطلب که علم تاویل قرآن در اختیار اهل بیت (علیهم السلام) است، به صراحت بیشتری وارد شده است. حضرت امیر المومنین علی (علیه السلام) می فرماید:

من شنیدم از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که فرمود: هیچ آیه ای از قرآن نیست مگر این که ظاهر و باطنی دارد، و حرفی از آن نیست مگر این که تاویلی دارد. خداوند متعال می فرماید: « و تاویلش را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند » . راسخان در علم ما آل محمد هستیم.

وإني سمعت من رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : ليس من القرآن آية إلا ولها ظهر وبطن وما منه حرف إلا وإن له تأويل ، « وما يعلم تأويله الا الله والراسخون في العلم » الراسخون نحن آل محمد .
كتاب سليم بن قيس، سليم بن قيس، ص 306

همیشان در جای دیگری می فرماید:

كجا هستند كسانى كه پنداشتند دانايان علم قرآن آنان مى باشند نه ما؟ كه اين ادّعا را بر اساس دروغ و ستمكارى بر ضدّ ما روا داشتند.
نهج البلاغة، ترجمه محمد دشتى، ص 265

أين الذين زعموا أنهم الراسخون في العلم دوننا ، كذبا وبغيا علينا .
نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، خطبة 144

تنها دو محدث بزرگ شیعه جناب صفار و شیخ کلینی در کتاب های خویش، 10 حدیث درباره ی این که راسخان در علم که تاویل قرآن را می دانند ائمه هستند، نقل کرده اند.
رجوع کنید به:
بصائر الدرجات، محمد بن الحسن الصفار، صص 222 - 224 (باب في الأئمة عليهم السلام انهم الراسخون في العلم)
الكافي، الشيخ الكليني، ج 1 ص 213 ( باب ان الراسخين في العلم هم الأئمة عليهم السلام )

برای تبرک و تیمن یکی از این  احادیث را که از جامعیت بیشتری برخوردار است، نقل می کنیم.

از امام باقر یا صادق (علیهما السلام) درباره ی این آیه که: « و تاویلش را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند » نقل شده: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) افضل راسخین در علم است. خدای متعال جمیع آنچه بر او از تنزیل و تاویل نازل کرده آموخته است. و خداوند چیزی را بر او نازل نکرده که تاویلش را بدو نیاموخته باشد. و همین طور اوصیایش بعد از او کل آن را می دانند. و کسانی که تاویل قرآن را نمی دانند وقتی عالمی (یعنی یکی از راسخان در علم) در میان آن ها به علمش سخن بگوید، خدا پذیرش آن ها را اعلام کرده به قول خود که « می گویند به آن ایمان آوردیم همه ی آن از نزد پروردگار ماست ». و قرآن خاص و عام و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد، و راسخان در علم همه ی آن ها را می دانند.

عن أحدهما عليهما السلام في قول الله عز وجل : « وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم » فرسول الله صلى الله عليه وآله أفضل الراسخين في العلم ، قد علمه الله عز وجل جميع ما أنزل عليه من التنزيل والتأويل ، وما كان الله لينزل عليه شيئا لم يعلمه تأويله ، وأوصياؤه من بعده يعلمونه كله ، والذين لا يعلمون تأويله إذا قال العالم فيهم بعلم ، فأجابهم الله بقوله « يقولون آمنا به كل من عند ربنا » والقرآن خاص وعام ومحكم ومتشابه ، وناسخ ومنسوخ ، فالراسخون في العلم يعلمونه .

===========
نتیجه ی سه مقدمه

اکنون با دانستن این سه مقدمه:
1- قرآن علاوه بر ظاهر دارای باطن نیز می باشد.
2- منظور از باطن قرآن، تاویل و تفسیر آن است.
3- علم تفسیر و تاویل قرآن نزد اهل بیت نبوت (علیهم السلام) است.

به سراغ آیه ی مورد بحث می رویم.

اصل بحث

ظاهر آیه در خصوص اهل مدین یعنی قوم حضرت شعیب است:

« وَ إِلىَ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَاهٍ غَيرُْهُ وَ لَا تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ إِنىّ ِ أَرَئكُم بخَِيرٍْ وَ إِنىّ ِ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ محُِّيطٍ * وَ يَاقَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيرٌْ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بحَِفِيظٍ » (هود:84-86)

و به سوى [اهل ] مَدْيَنْ، برادرشان شعيب را [فرستاديم ]. گفت: اى قوم من، خدا را بپرستيد. براى شما جز او معبودى نيست. و پيمانه و ترازو را كم مكنيد. به راستى شما را در نعمت مى بينم. و [لى ] از عذاب روزى فراگير بر شما بيمناكم. و اى قوم من، پيمانه و ترازو را به داد، تمام دهيد، و حقوق مردم را كم مدهيد، و در زمين به فساد سر برمداريد. اگر مؤمن باشيد، باقيمانده [حلال ] خدا براى شما بهتر است، و من بر شما نگاهبان نيستم. (ترجمه محمد مهدی فولادوند، ص 231)

 

در تفاسیر اهل سنت تعابیر مختلفی از "بقية اللَّه" شده است:

آنچه از حلال، خدا پس از ایفای کیل و وزن باقی می گذارد؛ رزق خدا؛ طاعت خدا؛ بهره از خدا؛ رحمت خدا؛ وصیت خدا؛ ثواب خدا در آخرت؛ و در نظر داشتن خدا.


فيه ثمانية أقوال:
أحدها: ما أبقى الله بكم من الحلال بعد إيفاء الكيل و الوزن، خير من البخس، قاله ابن عباس.
و الثاني: رزق اللّه خير لكم، روي عن ابن عباس أيضا، و به قال سفيان.
و الثالث: طاعة اللّه خير لكم، قاله مجاهد، و الزّجّاج.
و الرابع: حظّكم من اللّه خير لكم، قاله قتادة.
و الخامس: رحمة اللّه خير لكم، قاله ابن زيد.
و السادس: وصيّة اللّه خير لكم، قاله الرّبيع.
و السابع: ثواب اللّه في الآخرة خير لكم، قاله مقاتل.
و الثامن: مراقبة اللّه خير لكم، ذكره الفرّاء.
زاد المسير في علم التفسير، ابن جوزى، ج 2 ص 396

این ها همه آن چیزی است که از ظاهر آیه بر می آید. اکنون یکی از تفاسیر شیعی را هم ببینیم:

سرانجام به آنها گوشزد كرد كه افزايش كميت ثروت - ثروتى كه از راه ظلم و ستم و استثمار ديگران بدست آيد- سبب بى  نيازى شما نخواهد بود، بلكه" سرمايه حلالى كه براى شما باقى مى  ماند هر چند كم و اندك باشد اگر ايمان به خدا و دستورش داشته باشيد بهتر است" (بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).
تعبير به" بقية اللَّه" يا به خاطر آن است كه سود حلال اندك چون به فرمان خدا است" بقية اللَّه" است.
و يا اينكه تحصيل حلال باعث دوام نعمت الهى و بقاى بركات مى شود.
و يا اينكه اشاره به پاداش و ثوابهاى معنوى است كه تا ابد باقى مى ماند هر چند دنيا و تمام آنچه در آن است فانى شود، آيه 46 سوره كهف (وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا) نيز اشاره به همين است.
و تعبير به إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (اگر ايمان داشته باشيد) اشاره به اين است كه اين واقعيت را تنها كسانى درك مى كنند كه ايمان به خدا و حكمت او و فلسفه فرمانهايش داشته باشند.
در روايات متعددى مى خوانيم كه بقية اللَّه تفسير به وجود" مهدى ع" يا بعضى از امامان ديگر شده است، از جمله در كتاب اكمال الدين از امام باقر ع چنين نقل شده:
اول ما ينطق به القائم عليه السلام حين خرج هذه الاية (بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ)، ثم يقول انا بقية اللَّه و حجته و خليفته عليكم فلا يسلم عليه مسلم الا قال السلام عليك يا بقية اللَّه فى ارضه :" نخستين سخنى كه مهدى ع پس از قيام خود مى گويد اين آيه است (بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) سپس مى گويد منم بقية اللَّه و حجت و خليفه او در ميان شما، سپس هيچكس بر او سلام نمى كند مگر اينكه مى گويد: السلام عليك يا بقية اللَّه فى ارضه".
بارها گفته ايم آيات قرآن هر چند در مورد خاصى نازل شده باشد مفاهيم جامعى دارد كه مى تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهاى كلى تر و وسيع تر، تطبيق شود.
درست است كه در آيه مورد بحث، مخاطب قوم شعيبند، و منظور از" بَقِيَّتُ اللَّهِ" سود و سرمايه حلال و يا پاداش الهى است، ولى هر موجود نافع كه از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مايه خير و سعادت او گردد،" بقية اللَّه" محسوب مى شود.
تمام پيامبران الهى و پيشوايان بزرگ "بقية اللَّه" اند.
تمام رهبران راستين كه پس از مبارزه با يك دشمن سر سخت براى يك قوم و ملت باقى ميمانند از اين نظر بقية اللَّه اند.
همچنين سربازان مبارزى كه پس از پيروزى از ميدان جنگ باز مى گردند آنها نيز بقية اللَّه اند.
و از آنجا كه مهدى موعود ع آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابى پس از قيام پيامبر اسلام ص است يكى از روشنترين مصاديق" بقية اللَّه" مى باشد و از همه به اين لقب شايسته تر است، بخصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است.
تفسير نمونه، مکارم شیرزای، ج 9 صص 203 و 204

چنانکه می بینیم در تفاسیر شیعه نیز آنچه از ظاهر آیه بر می آید مورد قبول است، لیکن باطن آیه و تاویل آن امری است که باید با مراجعه به اهل بیت (علیهم السلام) روشن شود.
اهل سنت در اینجا مراجعه ای به اهل بیت (علیهم السلام) نداشته اند، لذا خود را از دانستن تاویل آیه محروم نموده اند؛ لیکن شیعیان با توجه به احادیث ایشان، ائمه ی اطهار را مصداق باطنی "بقية اللَّه" می دانند. علامه مجلسی بابی از کتاب خویش را به همین عنوان اختصاص داده و می نویسد:

باب این که ایشان یعنی ائمه (علیهم السلام) حزب خدا و بقیه ی او و کعبه و قبله اش هستند
این قول خدای متعال: « بقية الله خیر لکم » درباره ی ایشان نازل شده است.
بیان: اکثر مفسرین " بقية اللَّه" را تفسیر کرده اند به آنچه خدا از حلال برای مردم ابقا می کند، بعد از پاک شدن از آنچه بر ایشان حرام شده است از کم فروشی در مکیال و میزان؛ یا ابقای الهی نعمتش را بر آن ها؛ یا ثواب باقی آخرت.
اما در اخبار مراد از آن ابقای کسی از انبیا و اوصیا (علیهم السلام) در زمین برای هدایت خلق است، یا خود اوصیا و ائمه که بقایای انبیا در امت ها هستند. و اخبار در این باره فراوان است که ما هر کدام را در جایش آورده ایم.

( باب انهم عليهم السلام حزب الله وبقيته وكعبته وقبلته )
قوله تعالى : ( بقية الله خير لكم ) نزلت فيهم عليهم السلام .
بيان : فسر أكثر المفسرين بقية الله بما أبقاه الله لهم من الحلال بعد التنزه عما حرم عليهم من تطفيف المكيال والميزان ، أو إبقاء الله نعمته عليهم ، أو ثواب الآخرة الباقية ، وأما الخبر فالمراد به من إبقاء في الأرض من الأنبياء والأوصياء عليهم السلام لهداية الخلق ، أو الأوصياء والأئمة الذين هم بقايا الأنبياء في أممهم والاخبار في ذلك كثيرة أوردناها في مواقعها .
بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 24 ص 211


زیارت جامعه ی کبیره از معتبرترین زیارات ائمه ی هدی و به نقل از امام هادی (علیه السلام) می باشد. شیخ صدوق و شیخ طوسی دو محدث جلیل القدر شیعه این زیارت را در کتاب های خویش آورده اند. این زیارت شامل مضامین عالی معرفتی در باب امام شناسی است، و آن را می توان در مزار همه ی ائمه قرائت نمود. در فرازی از آن چنین آمده است:
 

السلام على الأئمة الدعاة والقادة الهداة والسادة الولاة والذادة الحماة وأهل الذكر وأولي الأمر وبقية الله وخيرته وحزبه وعيبة علمه وحجته وصراطه ونوره وبرهانه ورحمة الله وبركاته .

عيون أخبار الرضا (ع)، الشيخ الصدوق، ج 1 ص 306
من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج 2 ص 610
تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج 6 ص 96

یعنی همه ی ائمه "بقیة الله" هستند. لذا می بینیم که در برخی احادیث، امامان خاصی مثلا امیر المومنین، امام رضا یا امام باقر (علیهم السلام)، "بقیة الله" خوانده شده اند.


أصحاب الكهف ... قالوا : يا بقية الله في أرضه بعد رسوله .
الخرائج والجرائح، قطب الدين الراوندي، ج 2 ص 836

موسى بن جعفر عليه السلام فقال لي : ... خذيه فإنه بقية الله تعالى في ارضه .
عيون أخبار الرضا (ع)، الشيخ الصدوق، ج 2 ص 30

چون ماجرای بقیة الله خوانده شدن امام باقر (علیه السلام) بسیار جالب است، آن را مفصلا ً نقل می کنیم. این ماجرا از زبان امام صادق (علیه السلام) و نیز ابوبکر حضرمی نقل شده و در کتاب معتبری چون کافی نیز آمده و ما آن را از همین کتاب نقل می کنیم.

ابو بكر حضرمى گويد: امام باقر عليه السلام را به شام سوى هشام بن عبد الملك بردند . ...
هشام دستور داد آن حضرت و اصحابش را بر استر نشانده به مدينه برگردانند و فرمان داد كه در بين راه بازارها را به روى آنها ببندند و از خوراك و آشاميدنى جلوگيرشان باشند (مقصودش از اين دستورها توهين و توبيخ آن حضرت بود) پس سه روز راه رفتند و هيچ گونه خوراك و آشاميدنى بدست نياوردند، تا آنكه به شهر مدين (شهر شعيب پيغمبر) رسيدند، مردم در شهر را به روى آنها بستند، اصحاب حضرت از گرسنگى و تشنگى به او شكايت بردند.
امام عليه السلام بر كوهى كه به آنها مشرف بود بالا رفت و با صداى بلند فرمود: اى اهل شهرى كه مردمش ستمكارند، من بقية الله هستم و خدا مى فرمايد: «بقية اللَّه براى شما بهتر است اگر ايمان داريد و من نگهبان شما نيستم».
در ميان آن مردم شيخى سالخورده بود، نزد مردم شهر آمد و گفت: اى قوم! بخدا كه اين ندا مانند دعوت شعيب پيغمبر است، اگر در بازارها را به روى اين مرد باز نكنيد، از بالاى سر و زير پا گرفتار شويد، اين بار مرا تصديق كنيد و فرمانبريد، و در آينده تكذيبم كنيد. من خير خواه شمايم. مردم شتاب كردند و بازارها را به روى حضرت و اصحابش گشودند، خبر آن شيخ به هشام بن عبد الملك رسيد، دنبالش فرستاد و او را برد و كسى ندانست كه كارش به كجا رسيد.
اصول كافى، ترجمه حاج سيد جواد مصطفوى، ج ‏2 ص 375 - 377

در منابع دیگر، سخن امام به جای "أنا بقية الله"، "إنا بقية الله" و "نحن بقية الله" نیز گزارش شده است. یعنی حضرت فرموده اند: ما بقية الله هستیم.

رجوع کنید به:
الكافي، الشيخ الكليني، ج 1 ص 471 - 472
مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3 ص 322 - 323
دلائل الامامة، محمد بن جرير الطبري، ص 241
الأمان من أخطار الأسفار، السيد ابن طاووس، ص 72 - 73
الخرائج والجرائح، قطب الدين الراوندي، ج 1 ص 293


با توجه به آنچه ذکر شد، همه ی ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) مصداق " بقیة الله " هستند؛ لیکن این لقب مخصوص امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه) گردیده است. ایشان دارای القاب دیگری نیز هستند که می توان همه ی ائمه را با آن ها خطاب قرار داد، ولی این القاب در لسان اهل بیت (علیهم السلام) مخصوص امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه) گردیده است. القابی چون مهدی، قائم و حجت.
برای نمونه در فرازهای دیگری از زیارت جامعه ی کبیره آمده است:


وأشهد أنكم الأئمة الراشدون المهديون ... المطيعون لله القوامون بأمره ... ورضيكم خلفاء في أرضه وحججا على بريته .

عيون أخبار الرضا (ع)، الشيخ الصدوق، ج 1 ص 306
من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج 2 ص 611
تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج 6 ص 97

اما چنانکه می دانیم وقتی این القاب به تنهائی و بدون قرینه به کار روند، منظور حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) می باشد.
همین طور در لسان احادیث از ایشان با عنوان " بقیة الله " یاد شده است. قبلا حدیثی را از امام باقر (علیه السلام) ضمن تفسیر آیه دیدیم. در اینجا چند حدیث دیگر از سایر معصومین در این باره ذکر می کنیم.

رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله)
ثم سميي وكنيي حجة الله في أرضه ، وبقيته في عباده ابن الحسن بن علي .
كمال الدين وتمام النعمة، الشيخ الصدوق، ص 253
مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج 1 ص 242

امیرالمومنین (علیه السلام)
قال علي عليه السلام : هم بقية الله يعني المهدي يأتي عند انقضاء هذه النظرة ، فيملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا ، ومن آياته الغيبة والاكتتام ، عند عموم الطغيان ، وحلول الانتقام .
الاحتجاج، الشيخ الطبرسي، ج 1 ص 375

امام صادق (علیه السلام)
إن الغيبة ستقع بالسادس من ولدي وهو الثاني عشر من الأئمة الهداة بعد رسول الله صلى الله عليه وآله أولهم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب وآخرهم القائم بالحق بقية الله في الأرض و صاحب الزمان .
كمال الدين وتمام النعمة، الشيخ الصدوق، ص 33 و 342

امام هادی (علیه السلام)
ابنه الذي تجتمع فيه الكلمة وتتم به النعمة ويحق الله الحق ويزهق الباطل ، فهو مهديكم المنتظر ثم قرأ : ( بسم الله الرحمن الرحيم بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين ) ثم قال : لنا والله هو بقية الله .
الهداية الكبرى، الحسين بن حمدان الخصيبي، ص 363

امام مهدی (علیه السلام)
أنا بقية الله في أرضه .
كمال الدين وتمام النعمة، الشيخ الصدوق، ص 384

در بسیاری از ادعیه و زیارات نیز، حضرت صاحب الزمان (عجّل الله تعالی فرجه) با عنوان " بقیة الله " خطاب شده اند، که به چند مورد اشاره می شود:

زیارة آل یس
السلام عليك يا بقية الله في أرضه .
المزار، محمد بن المشهدي، ص 569
الاحتجاج، الشيخ الطبرسي، ج 2 ص 316

الدعاء للندبة
أين بقية الله التي لا تخلو من العترة الهادية .
المزار، محمد بن المشهدي، ص 578
إقبال الأعمال، السيد ابن طاووس، ج 1 ص 508

زيارة أخرى له عليه السلام :
السلام عليك يا بقية الله من الصفوة المنتجبين .
المزار، محمد بن المشهدي، ص 586
المزار، الشهيد الأول، ص 204
المصباح، الكفعمي، ص 495

القول عند نزول السرداب :
السلام على بقية الله في بلاده وحجته على عباده .
المزار، محمد بن المشهدي، ص 590
المزار، الشهيد الأول، ص 209
المصباح، الكفعمي، ص 498
 

در پایان این نکته را اضافه می کنیم که شيخ نور الدين ابن صباغ (784 - 855 ه‍) فقیه مالکی مذهب و استاد سخاوی، حدیث بسیار جالبی را از امام باقر (علیه السلام) در این باره نقل کرده است:

 

نخستين سخنى كه مهدى (علیه السلام) - پس از قيام خود - مى گويد اين آيه است: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». سپس مى گويد: منم بقية اللَّه و خليفه و حجت او بر شما.

پس هيچ مسلمانی بر او سلام نمى كند، مگر اينكه مى گويد: سلام بر تو ای بقیه ی خدا در زمین.

وعن أبي جعفر أيضا قال : فأول ما ينطق هذه الآية : ( بقيت الله خير لكم إن كنتم مؤمنين ) ثم يقول : أنا بقية الله وخليفته وحجته عليكم ، فلا يسلم مسلم عليه إلا قال : السلام عليك يا بقية الله في الأرض .

الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ابن الصباغ، ج 2 ص 1135


و السلام علی من اتبع الهدی

دیدگاه ها

تا به کی در تب نادانی بسوزیم

عزیزم آیات قبل و بعدش را بخون متوجه میشی این آیه مربوط به چیست و بزرگترین ظلم این است که با روایات دروغین ترجمه قرآن را عوض کنی.
و در آخرش گفته :
بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْكُمْ بِحَفِیظٍ * قَالُوا یَا شُعَیْبُ....
(آنچه پیش خدا باقى مى ماند براى شما بهتر است و من نگهبان شما نیستم. در جواب کافران گفتند اى شعیب.....).
این آیه مربوط حضرت شعیب و قوم او است که از آیه ٨٣ سوره هود شروع مى شود و او بعد از یک نصیحت طولانى به قوم خود که میگوید اینطور نکنید، آنطور نکنید، میرسد به آیه مورد و بعدش باز ادامه میابد تا آیه ٩٥ که قوم شعیب نابود میشود، ربطى به امام زمان اصلا ندارد.
تا به کی در تب خرافات و نادانی بسوزیم.
خدایا ما را به راه راست هدایت فرما چون فقط تو می توانی و نه امامان و نه پیامبران و نه هیچ کس دیگر.
خدابا آنچنان کن که ابن ملت نادان با دوستی اهل بیت به دشمنی با تو نپردازند و شرک نکنند.
بار الها ملتی که قابل هدایت نیست را نابود کن.

پاسخ به کاربر وهابی

 بسم الله الرحمن الرحیم

به عرض خوانندگان می رسانم که مقاله ی فوق از ابتدا طولانی نوشته شده بود، ولی بنا به ملاحظاتی تنها بخش هائی از آن در سایت قرار گرفته بود که با اشکالات کاربر محترم، مقاله به طور کامل آپلود شد.

اما خطاب به کاربر وهابی عرض می کنم که:

از شما تشکر می کنیم که ما را متذکر ترجمه ی آیه نمودید! اما ظاهراً شما متوجه اصل بحث نشده اید. ما نه معنای آیه را تغییر دادیم و نه به قبل و بعد آن بی توجه بودیم. معنای ظاهری آیه را نیز پذیرفتیم، اما در عین حال به عنوان یک مسلمان مومن به بیانات رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) معتقدیم که قرآن علاوه بر ظاهرش دارای بطن و بلکه بطونی هفتاد گانه است. علم این ظاهر و باطن هم طبق احادیث متفق علیه نزد اهل بیت آن حضرت می باشد.

ما شیعیان به سراغ اهل بیت (علیهم السلام) رفته و از یکی از بطون این آیه آگاه شده ایم، اما شما اهل سنت اهل بیت را همچون قرآن شریف طرد کرده و مهجور داشته اید. لذا نباید هم از این حقایق چیزی بدانید. حال عدم مراجعه ی شما و عدم وجدان احادیث عترت هادیه، به شما اجازه نمی دهد که آن ها را دروغین بخوانید.

ضمناً حدیثی که عالم اهل سنت ابن صباغ مالکی نقل کرده، برای احتجاج بر شما کافی است.

خداوند همه ی ما را به راه راست خویش برده و در آن حفظ کند، که آن راه - بنا به نقل فریقین شیعه و سنی - چیزی جز امیر المومنین و اولاد طاهرینش (علیهم السلام) نیستند.

والسلام

 

ها!

چی میگی برادر؟حالت خوب نیستا!